دختركم، روی یه ملافه خوابیدی و هر از گاهی تکونی به خودت میدی. نمیدونم کی بود. فکر کنم از زمانی بود که به رموز عشوهگری آشنا شدی … و من عاشقت شدم. بوی آبدهن روی صورتت، چرکهای لای انگشتات، لبخند مرموزی که کلید موفقییتت تو کارای خلافه، جیغهای کوچولوی میگوییت و جای انگشتای تپلت روی کامپیوتر و میز دیوونهم میکنه.
تا میشنوی “روباهه دمش درازه …” شونههاتو مثل یه رقاص ماهر تکون میدی و دست میزنی. آهنگای مورد علاقهت for Elise و یکی از آهنگای elmo س.
یه ماهی میشه که میتونی کمی بایستی.
گاهی فکر میکنم اگر نبودی این روزای بد چهجوری میگذشتن. (البته از نقش friends هم نباید غافل شد).