Archive for سپتامبر, 2009

سپتامبر 21, 2009

تولدت مبارک دخترم!

باورم نمی‌شه که یکسال گذشته. پنج‌شنبه بود و من داشتم “تعطیلات رمی” رو می‌دیدم که کیسه‌ی آبم پاره شد. در ساعت 4:20 بعد از ظهر جمعه‌ 29 شهریور 1387 به دنیا اومدی. بیش‌تر از اون‌چه که فکرشو می‌کردم دوستت دارم.

از دیشب که فهمیدی قراره یک ساله بشی تونستی چند قدم خودت راه بری. در کمال تعجب از امروز بای‌بای می‌کنی.  شیشه‌شیرتم خودت با دست می‌گیری.

تنبل کوچولوی من اون چند روز که غذا نمی‌خوردی خیلی بد بود. خوشحالم دوباره خوب شدی.

سپتامبر 20, 2009

DSC08524

سپتامبر 4, 2009
آب‌تنی تو حیاط خلوت خونه

آب‌تنی تو حیاط خلوت خونه

سپتامبر 4, 2009
نوشهر

نوشهر

سپتامبر 4, 2009
عکس من بعد از مدت‌ها

عکس من بعد از مدت‌ها

سپتامبر 4, 2009

دختركم، روی یه ملافه خوابید‌ی و هر از گاهی تکونی به خودت می‌دی. نمی‌دونم کی بود. فکر کنم از زمانی بود که به رموز عشوه‌گری آشنا شدی … و من عاشقت شدم. بوی آب‌دهن روی صورتت، چرک‌های لای انگشتات، لبخند مرموزی که کلید موفقییتت تو کارای خلافه، جیغ‌های کوچولوی میگویی‌ت و جای انگشتای تپلت روی کامپیوتر و میز دیوونه‌م می‌کنه.

تا می‌شنوی “روباهه دمش درازه …” شونه‌هاتو مثل یه رقاص ماهر تکون می‌دی و دست می‌زنی. آهنگای مورد علاقه‌ت for Elise و یکی از آهنگای elmo س.

یه ماهی می‌شه که می‌تونی  کمی بایستی.

گاهی فکر می‌کنم اگر نبودی این روزای بد چه‌جوری می‌گذشتن. (البته از نقش friends هم نباید غافل شد).