By bahaar87

دخترک، تو آروم خوابیدی. نمی‌دونم می‌فهمی که اوضاع یه جور دیگه‌س یا نه؟ امروز نبوسیدمت، نای حرف زدن رو نداشتم چه برسه به لبخند. انقدر فحش دادم که فحش جدیدی به ذهنم نمی‌رسه. دست چپم فلج شده.

می‌دونم که دوباره بلند می‌شیم، می‌خندیم و به ظاهر فراموش می‌کنیم. اما کی نمی‌دونم.

شب قبل از انتخابات کابوس می‌دیدم. از خواب پریدم و تو داشتی گریه می‌کردی. خوابم رو یادم نمیومد ولی خیلی بد بود. جدی نگرفتمش انقدر که امید داشتم.

دلم می‌خواست تو زندگی بهتری داشته باشی. همین.

3 نظر to “”

  1. مامان آلا می گوید:

    نگران نباش بهارت بهترین زندگی را خواهد داشت درکنار مادری مثل تو.فعلا همه مون شک شدیم! راستی تولدت مبارک و همچنین روز مادر. خوش باشی

  2. نسیم می گوید:

    من هم شب قبلش خواب بابم رو دیدم که خیلی ناراحت بود صبح که بیدار شدم دلم لرزیده بود رفتیم و رای دادیم و برادران سفا رتی خیلی هم به ما لبخندهای مکش مرگ ما زدند و لابد بعدش هم به ریشمان خندیدند و ما اما بغض کرده بودیم و قلبو معده و سر و دستمان درد می کرد

  3. naserfarzinfar می گوید:

    نازنین عزیز،
    نمی‌دونم که دوباره بلند می‌شیم، می‌خندیم و به ظاهر فراموش می‌کنیم. ولی امروز فعلا روز مادر مبارک.

يك پاسخ برايش بگذاريد