Archive for می, 2009

می‌نویسم تا یادمون نره

می 25, 2009
  1. تو ماه گذشته رفتیم انزلی. در مجموع خوب بود و فکر کنم به تو هم خوش گذشت. بابا هم خوب بود. البته خوب کلمه‌ای کاملا نسبیه. شاید هم باید بگم بابا بد بود. خونه‌ای کثیف، سیگار، مشروب و قلیان. من هنوز هم به بابا بدون موهای سفید و کمر خمیده‌ش فکر می‌کنم. به مردی فکر می‌کنم که “پیرمرد” نبود و صداش در تکرار جملات بی‌سر و تهش گم نمی‌شد.مردی که زندگی همه‌ی ما رو با یک فوت به هوا فرستاد.
  2. هیچ‌وقت برام فرق نمی‌کرده در “خلیج فارس” شنا کنم یا “خلیج عربی”. هیچ‌گاه معنای این “تاریخ باشکوهی” رو که فقط باری رو دوشم بوده نفهمیدم. نفهمیدم چرا باید از باخت به “عرب”ها نارحت باشیم. عظمت “داریوش” و “کورش” رو نفهمیدم. منتظر “ولیعهد” نبوده‌م. در یک کلام “ایران” رو دوست نداشته‌م. این‌جا برای من فقط جایی برای زندگی است. همین. چرا؟ بماند برای “بعدی” که شاید نیاید. (در ضمن برای من آسمان همه جا همین رنگ است). اما رای می‌دم. به خاطر دختر کوچکی که صبح‌ها نفسش صورتم رو گرم می‌کنه. به خاطر چند سالی که می‌خوام قبل از مرگ در این  به اصطلاح”مهد تمدن” زندگی کنم. به خاطر بهار.
  3. چند وقتی بود که برخلاف گذشته خودم رو رها کرده بودم و زندگی از یادم رفته بود. چند روزه که دوباره دارم زندگی رو می‌بلعم و با هم هستیم.

می 25, 2009

دخترکم سه تا دندون داره. دو تا پایین و یکی بالا.

دیگه خوب می‌شینه و ایستادن رو هم (البته با کمک) دوست داره. اما از چهار دست و پا نگو. کافیه فکر کنه دو نفر نگاهش می‌کنن و منتظرن تکون بخوره، همش گریه می‌کنه و سریع طاقباز می‌شه. بهار با غلت زدن کاراشو راه می‌اندازه. چند روز پیش کمی سینه‌خیز رفت. البته تا فهمید داریم بهش توجه می‌کنیم دراز کشید و به سقف خیره شد. روز بعد هم انقدر از فعالیتی که کرده بود خسته شده بود که ترجیح داد تمام مدت بشینه و حتا غلت هم نزد. اصواتی رو بلند بلند می‌گه و هر وقت که دوست داشته باشه دست می‌زنه. هر وقت که باب میلش باشه بالش گربه‌ای‌شو می‌بوسه.

هم‌چنان از آکاردئون و عروسک‌های پشمالو می‌ترسه.

چند روز پیش کاغذی رو به ابعاد 3×3 سانتی‌متر در فروشگاه شهروند بلعید!

دخترم عاشق بستنیه.

می 20, 2009

DSC09970

می 5, 2009
روستای دوران

روستای دوران

می 5, 2009
روستای دوران

روستای دوران

می 5, 2009
یه بچه‌ی گوشت‌خوار در پارک جنگلی سراوان

یه بچه‌ی گوشت‌خوار در پارک جنگلی سراوان

می 5, 2009
تو پارکینگ بازار رشت سرلاک می‌خورم!

تو پارکینگ بازار رشت سرلاک می‌خورم!

می 5, 2009

dsc097823

می 5, 2009
دريا

دريا

می 5, 2009
من در بلوار انزلي

من در بلوار انزلي